:: مصاحبه با کیش‌مهری‌ها ::

آقای داوود عزتی

آقای داوود عزتی

  • مدرس دوره آتلیه عکس دیجیتال
  • بروز رسانی: ۱۳۹۴/۲/۱۰

مجتمع آموزشی کیش مهر در پیرو فعالیت‌های خود در زمینه هنرهای دیجیتال، بر آن شد که با یکی از اساتید خود مصاحبه‌ای داشته باشد. در این راستا در حوزه‌ هنر در زمینه آتلیه و عکاسی با جناب آقای  عزتی به گفتگو نشستیم.

1.جناب آقای عزتی با توجه به تحولات همیشگی عکاسی، زمانی که از این رشته سخن به میان می‌آید، مقصود از عکاسی را چگونه می‌توان بیان کرد و چه کارکردهایی را در این مقوله می‌توان برای آن در نظر گرفت؟
قرار دادن «عکس» و «عکاسی» در یک مدل ارتباطی سریعا به رویکردی نزولی تبدیل می‌شود: به قولی می‌توان گفت عکاسی وجود دارد تا حامل انتقال یک "خبر" باشد یا میان "گیرنده" و "فرستنده" ارتباط ایجاد کند که البته شاید این امر در مورد  شاخه‌ای از عکاسی خبری، آن هم تنها زیر شاخه‌ای از آن، صدق کند اما درباره قسمت اعظم این  هنر صادق نخواهد بود، و در زمان حال عکاسی به یک هنر ارزشمند و تاثیرگذار تبدیل شده است و حضوری گسترده در تمامی عرصه‌های زندگی دارد. تصور می‌کنم  صحبت در مورد عکاسی در حال حاضر به شکل یک ابزار رسانه‌ای صحیح باشد، این سخن بدان معنی نیست که این کارکرد وجود ندارد، اما مانند آن است که از سینما و کتاب‌های داستانی، به عنوان شکلی دیگر از رسانه صحبت کنیم یعنی منزلت زیباشناسی، جامعه‌شناسی و انسان‌شناسی آنها را در حاشیه ببریم تا فقط به دنبال پیام و مناسبت‌های رسانه‌ای در آنها باشیم. اما اینکه هدف از عکاسی چیست؟ فکر می‌کنم پاسخ فردی که دارای تخصص علوم اجتماعی است با یک هنرمند کاملا متفاوت باشد. از نظر علوم اجتماعی، عکاسی شکلی از نمایش یک واقعیت اجتماعی است که در میان رابطه‌ای ‌تفسیری و متقابل که در آن به وجود می‌آورد و با اضافه کردن بسترهای مادی و غیرمادی، تاریخی، ِ فرهنگی را به وجود می‌آورد، موقعیتی مناسب برای ما به وجود می‌آورد تا بتوانیم به یک شناخت بالاتری از اجتماع برسیم. اما بدون تردید، از دید زیباشناسی، عکاسی یک نوع رابطه عاطفی و هنری بین یک کنشگر هنرمند با سوژه می‌باشد. به عبارتی دیگر ابزاری است برای بیان موضوع انتخاب شده. در این گفتگو  من ترجیح می‌دهم از دید اول صحبت کنم چون مانند بسیاری از کنشگران اجتماعی به دلیل راحتی فناوری عکاسی (که در سال‌های زیادی است که انجام می‌دهم) را در  قالب یک گزارشی زیبا شناسی  مطرح نمی‌کنم. هر چند به ناچار باید این حقیقت (کنش عکاسی) را در چارچوبی از تحلیل اجتماعی حساب کنیم چون من  چه به عنوان یک فرد عادی، چه مانند یک  عکاس، ناخود‌آگاه هر زمان که عکاسی می‌کنم، چشم دوربین و ذهن آن را به جای چشم و ذهن خودم قرار می‌دهم و یک دنیا به موازات با دنیای حسی خودم در یک قالب بازآفرینی شده عکاسی می‌کنم که تبدیل به قسمتی از آن دنیای واقعی می‌شود. 

 2. به نظر شما به عنوان یک عکاس، این هنر تا چه اندازه دارای اهمیت است؟ آیا عکاسان ما نسبت به عکس‌هایشان دارای اولویت‌های پژوهشی هستند؟ 
برای توضیح در این باره باید بگویم که در این زمینه بیشتر به جای تأکید کردن بر آنچه تصویر می‌شود بر وسیله‌های به تصویر کشیدن تکیه می‌کنیم، طبق نظر استیو ادواردز که می‌گوید: " هنرمندان با تمرکز کردن بر فاکتورهای خاص نقاشی، مجسمه‌سازی و یا عکاسی مرزهای هنر خود را گسترش می‌دهند و جلوه‌هایی زیباشناسی را با یک دید تازه می‌آفرینند. تقریبا می‌توان گفت این دیدگاه شامل آن دسته از خصوصیت‌های یک عکس می‌باشد که خاص می‌شود و آن را از هنرهای دیگر متفاوت می‌کند.

 3. آیا می‌توانیم بگوییم در قرن بیست و یکم فرهنگ تصویری جایگزینی برای فرهنگ نوشتاری شده؟  اگر جواب شما مثبت است، تبعات این اتفاق چیست؟
تصویر همیشه در فرهنگ انسانی یک حضور مهم و پررنگ داشته است، البته این چیزی است که باید در موردچهار حس دیگر هم بگوییم ( شنیدن، لمس کردن، چشیدن و بوییدن). از زمان‌های فبل تا به امروز، ما فرهنگ‌هایی را دیده‌ایم که یک یا دو حس عنوان شده بر حس‌های دیگر قالب بوده است اما به دلایل زیادی که فرصت بازگو کردن آنها در اینجا نیست، نظام انسان‌شناسی، ظاهرا با غالب بودن  تصویر یعنی حس دیداری مانوس شده است و زبان که بالاترین  دستاورد بیولوژی انسان است، گویای تصویری شدن وسیعی است که در معنا اتفاق افتاده است.  

 4. آیا می‌شود عکس را از زندگی انسان امروز جدا کرد به معنی دیگر آیا می‌توان جامعه‌ای را بدون عکس متصور شد؟
 بهتر است از کلمه "تصویر" استفاده کنیم چون هم شامل عکس‌های کاغذی و هم عکس‌های دیجیتالی و الکترونیکی می‌شود. به همین دلیل به ریشه  لغت فتوگرافی ( به معنای نقاشی و نگارش یا توصیف با نور) هم نزدیکتر خواهیم شد. در جواب به این سئوال باید بگویم که تصویر‌های کاغدی مانند تمامی یادگاری‌های کاغذی در زندگی انسان رو به کمرنگ شدن هستند. در حال حاضر هر فردی به خصوص جوانان در طول روز بیشتر با موبایل، کامپیوتر یا تبلت خود مشغول هستند تا با کاغذ و کتاب، حتی در زمان سفر کتاب‌های الکترونیک را به همراه خود می‌برند نه تعداد زیادی کتاب. به همین علت تصاویر کاغذی، تبدیل به یادگاری‌های دوران قدیم می‌شوند و تعداد آنها رو به کاهش است. اما برعکس، تصاویر الکترونیکی مدام در حال زیاد شدن هستند و حتی متن‌هایی که تا چندین سال پیش به شکل کاملا استانداردی ارائه می‌شدند با روش‌های حروف‌چینی و  ترکیب‌های مختلفی که با تصاویر داشتند خود توانسته‌اند به شکل تصویری درآیند. به همین علت تصور کردن جامعه‌ای بدون عکس از نظر من کاملا بدون معنی است. چنین جامعه‌ای مثل یک شب تاریک است که اصلا نوری در آن وجود ندارد و به همین علت هیچ چیزی در آن را نمی‌توان تشخیص داد. ما در خواب هم زندگی خیالیمان را به تصویر می‌کشیم. جامعه‌ای بدون عکس به تصورم باید چیزی شبیه به مردن باشد یا خوابی خیلی عمیق اما بدون تصویر.  

 5. به نظر شما چه دلایلی عکاسی را تبدیل به یک هنر محبوب برای اکثریت مردم کرده و در این خصوص چه چالش‌هایی برای آن به وجود آمده است؟
تصور می‌کنم، عکاسی از زمانی یک جایگزین برای هنر نقاشی می‌شود که عموم مردم بدان دسترسی ندارند. در قرن 19 هر فردی که تمایل به دیدن خود داشت تنها از آیینه استفاده می‌کرد و هیچوقت یک نقاش این زمان را صرف کشیدن پرتره از کسی نمی‌کرد. اما عکاسی خیلی سریع، امکان این مورد را برای طبقات ضعیف فراهم ساخت تا بتوانند از خود یک سند کاغذی داشته باشند که این کاغذ برای آنها  نمادشناسی بالایی را در بر داشت. در ضمن در این حیطه نباید فراموش کنیم که از سال 1936 یعنی تقریبا به موازات رونق گرفتن عکاسی و پایین آمدن هزینه دوربین‌ها، اولین بار طبقه‌های ضعیف جوامع اروپایی به دستاوردی بزرگ به نام مرخصی با حقوق  دست پیدا کردند و  بعد از آن بازنشستگی هم به آن اضافه شد. یعنی در آن زمان طبقات محروم فرصت این را پیدا کردند به "تفریح" بروند و از محله‌های خود خارج شوند. به عنوان مثال در فرانسه با شروع تفریحات بیرون از شهر و کنار دریا و ثبت این لحظه‌های شیرین بدون تردید کمک بسیار بزرگی در این حوزه بوده است. همین اتفاق را نیز بعدها در سایر نقاط جهان شاهد هستیم. بنابراین یک منطقی که می‌توان برای عکس گرفتن تمام مسافرین در کنار برج ایفل به عنوان یک «وظیفه فراموش نشدنی» به حساب آورد همین نکته می‌باشد که مانند آن عکس گرفتن در کنار "برج آزادی" برای شهرستانی‌هایی است که به تهران می‌آیند. با وجود دوربین‌هایی با قیمت پایین و به خصوص با اختراع عکاسی دیجیتال که هزینه عکس گرفتن را بسیار پایین آورد امروزه دیگر همه دائم از خود عکس می‌گیرند زیرا این کار به شکلی به آنها اثبات می‌کند که هستند و همچنین بوده‌اند. عکس، به این صورت تبدیل به نوعی حس ششم شده است که بدن را در ذهن دوباره می‌سازد. ممکن است این را بتوانیم یکی از علت‌های اصلی چنین محبوبیتی به حساب آوریم. ولی در طبفات بالاتر اینگونه نیست، علت آن هم مشخص است. این قشر، وسیله‌های بیشتری برای ثبت خاطرها دارند به عنوان مثال تئاتر و سینما و جشنواره‌های مختلف و پرداخت‌های سنگین در تفریحات متنوع و ... که الزاما طبقات محروم نمی‌توانند آن را برای خود تامین کنند. افراد مرفه زمانیکه به ونیز بروند بدون شک امکان این را دارند که بتوانند در قایق‌های زیبا بنشینند و از منظره لذت ببرند. اما  افراد فقیر یا از این مناظر عکس می‌گیرند یا با خرید کارت پستالی از این قایق‌ها اکتفا می‌کنند.

 6. در عکاسی تا چه حد به دوربین اطمینان می‌توان داشت که نشان دهنده حقیت باشد؟ به معنی دیگر تا چه اندازه می‌توان باور کرد که عکاس از یک منظره رئال عکس گرفته بدون اینکه هیچ تغییری در سوژه داده باشد؟  البته به نظر می‌رسد که این اتفاق در عکاسی دیجیتال شبهه‌ی بیشتری دارد.
در این زمینه به هیچ وجه نمی‌توان اطمینان کرد، عکاس می‌تواند به صورت ارادی و یا غیر ارادی و البته اغلب غیر ارادی سوژه را دستکاری کند. در اصل این همان نظریه معروف روش شناختی است که منظور آن این است که پژوهشگر خود قسمتی از پژوهش است و بین آنها رابطه‌ای دو طرفه وجود دارد که باید همیشه به آن توجه شود تا بتواند این ارتباط را  در همه رفتارهای خود از جمله در رفتارهای مرتبط به ثبت (مثل نکته برداری یا عکس برداری) اتخاذ کند. به عبارت دیگر وجود عکس، مانند انسان شاختی به خودی خود نشان دهنده هیچ چیز نمی‌باشد، همه چیز وابسته به آن است که این مجموعه‌ها در چه نظامی از گفتمان وارد می‌شوند و چگونه می‌توانند با مخاطب (عام یا خاص) ارتباط برقرار کنند تا گفتمانی خاص را به نمایش بگذارند. 

 7. شما به عنوان یکی از اساتید کیش مهر برای تمامی علاقه مندانی که تمایل دارند در این حوزه وارد گردند چه پیشنهادی دارید؟
من زمان زیادی در این حرفه مشغول به فعالیت بوده‌ام. اولین‌بار ساعت‌ها زمان گذاشتم و در بین جزوه‌ها و کتاب‌های زیادی جستجو کردم. به دنبال عکس‌هایی بودم که واقعاً از آنها خوشم بیاید. بعد روی آنها مطالعه می‌کردم و تلاشم این بود تا بفهمم چه چیزی در آنها هست که مرا جذب کرده و تمام سوالاتی حتی کوچک که در ذهنم به وجود آمده بود را تکرار می‌کردم. آیا باید سایه‌ها ملایم‌تر باشند؟ آیا زاویه نور بهتر است از روبرو باشد یا از پشت سوژه؟ چه رنگی رنگ اصلی زمینه باشد؟ عکاس چه نوع لنزی/پرسپکتیوی را مورد استفاده قرار داده است؟
در این مورد پیشنهاد من به تمامی هنرجویان علاقمند به دوره آتلیه و عکاسی این است که اول دلیلی را که باعث برجسته شدن یک عکس نسبت به عکاسان دیگر شده است را بررسی کنند و ببینید چه علتی می‌تواند شما را به یک عکاس بهتر تبدیل کند. آیا عکاس از کمترین زوم استفاده کرده؟ آیا تمامی عکس نمایشگر جلوه‌های ویژه است؟ اگر پاسخ به این پرسش‌ها مثبت است چگونه این کار انجام گرفته است؟ چه تعداد منبع نور مورد استفاده قرار گرفته است؟ نور اصلی چهارگوش بوده یا دایره‌ای؟ آیا این عمل تاثیری هم در عکس دارد؟ آیا شما به این عکس برای سوژه‌اش علاقه‌مندید یا به نورپردازی آن و یا داستانی که این تصویر روایت می‌کند واقعا جذاب است؟ یا دلیل دیگری دارد. ارتفاع منبع نور در چقدر است؟ آیا سایه‌ها بلند هستند یا کوتاه‌اند؟ چه مقدار از تصویر در سایه قرار گرفته است؟ آیا فضای عکاسی واقعی است یا ساختگی است؟ آیا غالب عکس دارای عرض کم است یا زیاد؟ همیشه در عکس‌ها و کتاب‌ها می‌گشتم. اگر شما هم دیدن و تجربه کردن را دوست دارید می‌توانید پیشرفت کنید.

 8. در آخر شما چه روشی را برای یادگیری بهتر می‌دانید؟
ابتدا ساعت‌های مشخصی را در طول روز به دیدن عکس‌های خوب بگذرانید، هر عکاسی می‌بایست روزانه حداقل 100 فریم عکس ببیند به خصوص زمانیکه می‌خواهید بخوابید. این کار تاثیر بسیار زیادی بروی ضمیر ناخودآگاه شما خواهد داشت. بعد از عکس دیدن مطالعه کتاب‌هایی در زمینه کادر بندی و ترکیب بندی بسیار مفید است و در انتها عکاسی کردن.

۱۳۹۴/۲/۱۰ » نویسنده: واحد آموزشی موسسه کیش مهر

سوالي داريد؟!

اگر سوالي داريد، ابتدا به صفحه سوالات متداول مراجعه نماييد و در صورتي که جوابتان را پيدا نکرديد همينجا بپرسيد. ما در اسرع وقت در همين محل پاسخ شما را خواهيم داد!

captcha